Part.3
پیشبند آشپزخونه رو بست و غذا های مورد علاقه جیسونگ رو شروع به پختن کرد . مثل همیشه با یه برونی هم کارو تموم کرد . یه میز کوچیک ولی پر از غذا هایی که با عشق درست شده بود ؛ شمع هایی که با حرارت وجودش روشن شده بودن ؛ گل هایی که از خاک قلبش چیده شده بودن تا این میز رو پر از احساس کنه . وقتی میز رو کامل و مرتب دید به خودش افتخار کرد و برای شستن دست هاش به سرویس بهداشتی ای رفت که با کلی دردسر تو این خونه بزرگ پیداش کرده بود .
--------
جیسونگ که با اخرین کارآموزش خداحافظی کرد راهی خونه شد . از پیست تا خونه کلاه ده دقیقه فاصله بود در حالی که پیست و ویلا یه دیوار جداشون میکرد . انقدر گرسنه بود که تا خونه مسیر ده دقیقه ای رو پنج دقیقه اومد . انقدر گرسنه بود که حتی متوجه بوی غذا و کفش های فلیکس نشد . بعد از اینکه وارد خونه شد اولین چیزی که متوجه شد ، میز غذا بود . یکم جا خورد ؛ یونگی هیچ وقت همچین میزی نمیچید ، مخصوصا روزی که با شاگرداش کلاس داشت . پس یعنی کی این همه وقت برای شام گذاشته ؟
با اومدن فلیکس درحالی که حوله دستش بود ؛ جیسونگ شوکه شد . پشت سر هم بدون اینکه به فلیکس اجازه ی حرف زدن بده گفت : " اولش که خواب یه میز غذا دیدم و حالا هم فلیکس ؟ فرشته ها میدونستن گشنمه ، حالا برام غذای سراب درسته کردن ! دست بزنم بهت دود میشی میری هوا ؟ یا نه بیا نیشگونم بگیر از خواب بیدار شم !!"
با دردی که حس کرد اخ بلندی گفت .
"چرا نیشگون میگیری توله سگ ، اخخخ درد میکنهه"
"هیونگ خودت نگفتی ؟"
" من بگم تو باید انجام بدی ؟!"
"هیونگ مگه گرسنه نیستی ؟ خب بیا شام بخوریم"
"اول بگو ببینم تو مگه اخر هفته قرار نبود بیای ؟" "کارام زودتر تموم شد ." "چرا نگفتی بیام دنبالت ؟" "میخواستم سوپرایز شی !" "اما ممکن بود تا پیدا کردن خونه کلی اتفاق بیوفته !" "الان که چیزی نشده !" "خوشبختانه!"با کنایه گفت . "به جای شام همو بخوریم ؟" "گرسنته ؟ من خیلی گرسنمه دلم برای دستپختت تنگ شده بود ."
#straykids#kpop#bts
--------
جیسونگ که با اخرین کارآموزش خداحافظی کرد راهی خونه شد . از پیست تا خونه کلاه ده دقیقه فاصله بود در حالی که پیست و ویلا یه دیوار جداشون میکرد . انقدر گرسنه بود که تا خونه مسیر ده دقیقه ای رو پنج دقیقه اومد . انقدر گرسنه بود که حتی متوجه بوی غذا و کفش های فلیکس نشد . بعد از اینکه وارد خونه شد اولین چیزی که متوجه شد ، میز غذا بود . یکم جا خورد ؛ یونگی هیچ وقت همچین میزی نمیچید ، مخصوصا روزی که با شاگرداش کلاس داشت . پس یعنی کی این همه وقت برای شام گذاشته ؟
با اومدن فلیکس درحالی که حوله دستش بود ؛ جیسونگ شوکه شد . پشت سر هم بدون اینکه به فلیکس اجازه ی حرف زدن بده گفت : " اولش که خواب یه میز غذا دیدم و حالا هم فلیکس ؟ فرشته ها میدونستن گشنمه ، حالا برام غذای سراب درسته کردن ! دست بزنم بهت دود میشی میری هوا ؟ یا نه بیا نیشگونم بگیر از خواب بیدار شم !!"
با دردی که حس کرد اخ بلندی گفت .
"چرا نیشگون میگیری توله سگ ، اخخخ درد میکنهه"
"هیونگ خودت نگفتی ؟"
" من بگم تو باید انجام بدی ؟!"
"هیونگ مگه گرسنه نیستی ؟ خب بیا شام بخوریم"
"اول بگو ببینم تو مگه اخر هفته قرار نبود بیای ؟" "کارام زودتر تموم شد ." "چرا نگفتی بیام دنبالت ؟" "میخواستم سوپرایز شی !" "اما ممکن بود تا پیدا کردن خونه کلی اتفاق بیوفته !" "الان که چیزی نشده !" "خوشبختانه!"با کنایه گفت . "به جای شام همو بخوریم ؟" "گرسنته ؟ من خیلی گرسنمه دلم برای دستپختت تنگ شده بود ."
#straykids#kpop#bts
- ۱۴۷
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط